کوتاه سرایی در افغانستان: نگاهی به دو مجموعه

- نویسنده, روح الامین امینی
- شغل, شاعر و روزنامه نگار افغان
- منتشر شده در
کوتاه سرایی در شعر فارسی را می توانیم از گذشته هایی دور سراغ بگیریم.
از همان زمان هایی که شاعران قصیده هایی چند ده بیتی می سرودند، قالب هایی مانند رباعی، دوبیتی و قطعه نیز وجود داشت که اکثر شاعران ما در این قالب ها نیز تجربه هایی داشته اند.
اما این تجربه ها را فقط باید یک طبع آزمایی محض بدانیم یا اینکه انتخابی که بر اثر ضرورتی صورت گرفته است؟
بدیهی است اگر در نزد بعضی از شاعران، شعرهایی در این قالب ها حکم طبع آزمایی را داشته اما به کارگیری این قالب ها زاییده ضرورت ها و دغدغه هایی خاص تر نیز بوده تا شاعر بتواند با راحتی بیشتری آن دغدغه هایی را که نیاز به ظرف کوچکتری داشتند بیان کند.
در این بین نباید از یاد برد که در تاریخ ادبیات می توان بیت هایی را نیز جست که به تنهایی خود شعری کامل اند و این کمال باعث این می گردد که کوتاه سرایی را از حد رباعی، دوبیتی و قطعه نیز موجزتر بدانیم و ادعا کنیم که در حد یک بیت هم در ادبیات کلاسیک شعرهایی داریم.
از نگاه کمیت، و در مواردی کیفیت، اوج چنین بیت ها را در سبک هندی می توانیم سراغ بگیریم که حتی کسی مانند غنی کشمیری، یکی از استادان این سبک، بیشتر به خاطر تک بیت های خود مشهور است.
حسن سبزی ز خط سبز مرا کرد اسیر دام همرنگ زمین بود گرفتار شدم
چنین بیت هایی را به وفور می توانیم در سبک هندی بیابیم و دیگر سبک های شعر فارسی نیز البته خالی از چنین بیت ها نیست که شاید گاهی در بین یک غزل آمده باشند و در نتیجه جزیی از آن غزل شمرده شوند، اما به تنهایی خود نیز می توانند دارای هویتی مستقل باشند.
اما کوتاه سرایی به شکل جدیدتری هم اخیرا قدم به قلمرو شعر فارسی گذاشته است و عده ای معتقدند که ریشه در ترجمه هایکو دارد که یکی از مشهورترین قالب های شعر جاپانی (ژاپنی) است و قواعد و شکل خاص خود را دارد که در این اندک مجال قصد پرداختن به آن را نداریم و فقط از باب یادآوری ذکری از آن رفت.
در شعر کوتاه امروز - منظور قالب های کوتاه کلاسیک نیست- که گاهی آن را طرح، گاهی هایکو و گاهی شعر کوتاه می خوانند، تجربه های زیادی را در ایران می توانیم سراغ بگیریم که به شکل جدی تر آن در یکی دو دهه ی اخیر به آن ها پرداخته شده، اما این نوع شعرها در سال های اخیر در افغانستان نیز تجربه هایی را به خود دیده است که بدیهی است با توجه به نوپا بودن خود در این بستر مکانی دارای ضعف هایی نیز می باشد، ولی به هر صورت به عنوان تجربه هایی اولیه قابل تامل اند.
واژه های خارجی
یکی از مهم ترین ظرفیت های این نوع شعرها در این است که شاعر می تواند بدون متوسل شدن به حاشیه روی و ویزای ورود صادر کردن برای واژه ها و عباراتی که به متن و دقیقه مد نظر او ارتباطی ندارند، به راحتی کشفی، لحظه ای یا برشی کوتاه از پیرامونش را که به نظر جالب و جذاب آمده به این ترتیب ثبت کند:
آقای دکتر! نیم قلب ام اینجاست نیم دیگرش در اوین است هر روز تیرباران اش می کنند (احمد شاملو)
اما این اتفاق همیشه به این خوبی نمی افتد و آن هم مربوط به این است که شاعر توانایی بیان حرف های کلانش را که فکر می کرده می توانسته در قالبی کوچک ارایه کند، ندارد و در این بین یا از شعر معمایی لاینحل ساخته می شود که اگر به مرگ مولف معتقد باشیم دیگر هیچ کسی نمی تواند گره آن را باز کند یا عاطفه شاعرانه قربانی قالب کوچک می گردد و یا هم این که دمار از روزگار زبان بدر می آید و چنان دچار شلختگی می گردد که مخاطب حتی از خواندن همان دو سه سطر کوتاه هم پشیمان می گردد.
نخستین تجربه ها
حالا اگر بخواهیم برگردیم به اصل بحث که کوتاه سرایی در افغانستان است در این اواخر چند مجموعه شعر کوتاه به چاپ رسیده است و شنیده ها حاکی است که احتمالاً مجموعه های دیگری هم در راه است و این نشان می دهد که کم کم باید برای جولان این نوع شعرها نیز در بستر ادبیات ما فضایی خالی شود.
همان طوری که در بالا ذکری رفت چون شعرهای کوتاه این چنینی در افغانستان اولین تجربه هایند، طبیعی است باید فراز و نشیب فراوانی را پشت سر بگذارند تا بتوانند به پسندی نسبی در مخاطبین خود دست بیابند و از همین زاویه امروز منتقدین زیادی در بین اهالی ادبیات در گستره جغرافیایی ما دارند و حتی عده ای در مجالس خصوصی سرسختانه به استهزا و تمسخر این نوع شعرها می پردازند و آن را به کسانی منصوب می دانند که توانایی گفتن "انواع تثبیت شده" شعر را ندارند و از روی ناچاری دست به دامن این قالب گردیده اند.
هر چند درباره چنین اظهار نظرها هم اکنون نمی توان دیدگاهی قاطع داشت، نباید از یاد برد که کوتاه سرایی هایی این گونه خود ظرفیت های زیادی دارند و آزمون هایی را نیز پشت سر گذاشته اند و حتی نامدارانی در شعر معاصر نیز انگشتی به این تار زده اند.
از درون چند مجموعه شعر کوتاهی که در این اواخر در کابل به چاپ رسیده است، می توان چشم اندازی را از آینده این گونه شعرها در افغانستان به دست آورد- چشم اندازی که چندان ناامید کننده نیست.

یک عمر پیراهن خوردم آب از آب تنت تکان نخورد مجموعه شعر دو پانزده یک سی/ یاسین نگاه
مورچه ها صف بستند فرسنگ ها دور کسی گندم کاشته است
دو پانزده یک سی/ وحید بکتاش
کلاغی بر بام مرد پیر ده بند کفشش را می بندد
عطر لیمو/ محمود جعفری
از درون چنین کارهایی این احساس در ذهن یک مخاطب جدی شعر رشد می کند که این نوع شعر می تواند آینده ای روشن داشته باشد، اما در درون مجموعه های دو پانزده یک سی، عطر لیمو، چپ کوچه و... با شعرهایی هم روبرو می شویم که گاهی آدم را مجبور می کند با همان نگاه تمسخرآمیز به سوی شان ببیند و حتی معتقد شود به نظر مخالفان سرسخت این شعرها:
آفتاب می نشیند/ روی لب هایت/ لبلبوی صبحگاه
یا:
کفش هایم را خوردم/ طعم شاعری می داد
و یا:
سرد بود/ بیرون نرفت/ زیر لحاف/ شاشید
در این سه شعر، که به ترتیب از محمود جعفری، یاسین نگاه و وحید بکتاش است، در دیدی خوش بینانه تر مخاطب با چیزی روبرو نمی شود که شاعرانه باشد و با دیدی بدبینانه تر یا چندش می آید یا خنده اش می گیرد؛ مثلا شاشیدن زیر لحاف و یا این که دو لب ظریف و کوچک مانند دو لبلبو بر چهره معشوق خود نمایی کند.
دو آفت دیگر، که گاهی گریبان این گونه شعرها را در افغانستان گرفته است، یکی تعقید است و دیگری گیرماندن شاعر در بستر مفاهیم تکراری که مخاطب به هیچ عنوان نمی تواند مفاهیم تکراری در یک شعر چند کلمه ای را بر تابد.
تعقید
همان طوری که در آغاز این بحث نیز اشاره ای به مساله تعقید شد -تعقیدی که وارد این گونه کارها شده است هنر نمایی نیست و بیشتر زاییده فضای کوچک و تصویر ذهنی کلان است که شاعر را با مخاطره مواجه می کند- تصویر ذهنی ای که شاید ما نتوانیم از بین این کلمات آن را پیدا کنیم: تف/ این واژه را/ خشک می شوم. مجموعه چپ کوچه/ وحید بکتاش.
یا این شعر محمود جعفری از مجموعه عطر لیمو: تلیفون زنگ زد / ما / از صدامان / تنها شدیم
تکرار مکرارت هم در بین این مجموعه ها چیز نادری نیست و گاهی حتی با کاپی برداری نیز مواجه می شویم. کسی که اندک آشنایی با هایکو داشته باشد حتما معروف ترین هایکوی باشو، شاعر جاپانی/ژاپنی را خوانده است:
بر برکه کهن/ غوکی ناگهان فرو می جهد/ صدای آب
حالا اولین شعر مجموعه دو پانزده یک سی از یاسین نگاه را می خوانیم این شعر را: بقه های شوخ / خواب چشمه را می دزدند یا سری به این شعر محمود جعفری از مجموعه عطر لیمو می زنیم که چیز جدیدی را نمی توانیم از روابط کلمات آن به دست بیاوریم: گیسوی سرگردان! / باد / مرا می برد
البته از شکسته ریختگی های زبانی در این مجموعه ها نیز نباید غافل شد که بدیهی است اگر توجه به مرمت آن ها می شد، می توانست نقش زیادی در تاثیرگذاری بر روی مخاطب داشته باشد.
بی توجهی به شعر کوتاه حتی در همین وضعیتی که چند مجموعه آن پشت سر هم به چاپ رسیده است، امروز به وضوح مشخص است هم از تعداد کم شاعرانی که در این مورد کاری انجام داده اند و هم از درون مجموعه های چاپ شده که شاعران محترم در کمتر کارشان زحمت آرایش و پیرایشی را به خود داده اند و گاهی دیده می شود که آقای شاعری یک کشف خوب خود را که می توانست تبدیل به شعری بسیار خوب گردد، فدای بی توجهی و بی سلیقگی اش کرده است:
مهتابک آسمان...!/ اسپک چوبی ام/ میشی؟
با همه این حرف ها، امیدواری به این گونه شعر در افغانستان قابل یادآوری است.































