گذر از مرزها

- نویسنده, سپیده زرین پناه
- شغل, روزنامه نگار در سوئد
- منتشر شده در
بهروز حشمت، مجسمهساز ساکن وین، هنرمندی است که آهن را به شعرِ مجسم تبدیل میکند. او حدود 38 سال است که مجسمه میسازد. از سال 1350. یعنی یک سال بعد از آغاز کارش در کارخانه ماشینسازی تبریز.
در آن سالها برادر بزرگترش در زیرزمین خانه، لابراتوار عکاسی داشته و لحظههای دلخواهش را ثبت و ضبط میکرده. بهروز حشمت میگوید: "از طریق او کار هنری برایم جالب شده بود. وقتی هم که در کارخانه ماشینسازی شروع به کار کردم، متوجه شدم کار با آهن و فرم دادن به آن برایم راحت و لذتبخش است."
او درباره اینکه چرا آهن را به عنوان ابزار کار مجسمهسازی انتخاب کرده چنین میگوید: "تو با آن کلمات و ابزاری که میشناسی حرفت را میزنی. این ابزار دم دست من بود و من زبان و شیوه کار با آن را، جوش دادن و فرم دادنش را میشناختم. به همین دلیل لابهلای کار، هر زمان وقت آزاد پیدا میکردم شروع به فرم دادن آهن میکردم و اینطوری شد که در همان کارخانه مجسمه کار و اندیشه را ساختم."

حشمت با کار آهنگری از کودکی آشنا شده است. بچه که بوده، 7 یا 8 ساله شاید، ساعتها مقابل آهنگریای نزدیک خانهشان میایستاده تا در همهمه کوبش چکش و سندان، شاهد فرم گرفتن در یا پنجرهای باشد. میگوید: "وقتی به کار آنها نگاه میکردم لذت میبردم. فرم دادن آنها و فرمی که برای انجام این کار به خود میدادند برایم جالب بود. هنوز هم اگر کسی حتی در حال پختن غذا باشد نگاه کردن به او برایم جالب است. از همان بچهگی بیشتر اهل کارهای عملی بودم تا گوشهای نشستن و درس خواندن. بچه درسخوانی نبودم و در مدرسه همیشه نمره کاردستیام بهتر بود."
بهروز حشمت آپارتماننشین نیست. در منطقهای خارجینشین در خیابان هاپت هرنالز واتوکونیک، در حاشیه شهر وین زندگی میکند. آپارتماننشینها صدای پتک و آهن و چکش را برنمیتابند. میگوید: "برای من اما این چکش، مثل قلم برای نویسنده است. با آن راحتم."
خانه و آهنگرخانه او در کنار هم قرار دارد. با حیاطی کوچک. محل کار او سالنی حدود 150 متر مربع است که بیشتر ساعتهای روز را به کار در آن مشغول است. تعدادی از اصل مجسمههای قدیم و جدید این هنرمند و یا نسخههای اولیه آنها در این محل قرار دارد. از جمله "تعادل"، "خانههای بالای درخت" و "جعبههای بسته". در روی یکچهارم انتهایی سالن نیز سقف کاذبی زده شده است. میتوان از راهپله باریک گوشه سالن بالا رفت و بخشی دیگر از کارهای حشمت را دید که از آرزوهای او میگویند: کلاهخود و چاقو و سیمخاردار، همه زندانی ... و دهها مجسمه دیدنی دیگر.
گذشت بیش از سیسال زندگی در وین، هنوز لهجه آذری حشمت را تغییر نداده است. جنس کلامش، در چشم به هم زدنی، میتواند آهنگرخانه او در وین را در ذهن آدم، به ایران پرتاب کند؛ و شاید به تبریز که هنوز دو مجسمه «عاشیقلار" و "کار و اندیشه" این هنرمند را در خود حفظ کرده است.
عاشیقلار

مجسمه "کار و اندیشه" از سال 1353 در میدان کارخانه ماشینسازی تبریز، و مجسمه "عاشیقلار" که در سال 1354 ساخته شده در نمایشگاه بینالمللی تبریز نصب شدهاند. به گفتهی حشمت، "عاشیقلار"، ادای دینی به هنرمندان نوازنده و خوانندگان مردمی آذری- عاشیقها- است.
این دو مجسمه، که با استقبال مردم نیز روبهرو شدهاند، برای حشمت یادآور سالهای نخست فعالیت هنریاش به شمار میآیند و به نظر میرسد برای او از وجوه نوستالژیک شدیدی برخوردار باشند. داستان این دو مجسمه البته به همینها ختم نمیشود: حشمت، نه به دلیل فعالیت و مبارزه مستقیم سیاسی که به دلیل بازتاب نگاه اجتماعی و همبستگیاش با مردم، در سالهای نخست دهه 50 از سوی ساواک تحت فشار قرار میگیرد و ادامه این ماجرا باعث میشود که تصمیم به ترک ایران بگیرد.
میگوید: "من 33 سال قبل سرزمین خودم را ترک کردم. خواست قلبیام نبود اما ناچار شدم. ساواک روی کارهای من که نگاهی اجتماعی داشت و مخاطبی پیدا کرده بود حساس شده بود. در نتیجه در فشار بودم. وقتی آزادی از تو سلب میشود و چارچوبهای زندگی کاریات به هم میریزد، تنها شانسی که داری این است که در جای دیگری آزادی را تجربه کنی و به کار و زندگیات تداوم دهی. حق انسان آزادی است. حق دارد که از خفقان متنفر باشد."
مجسمه "عاشقیلار" ابتدا در پارک شاهگلی تبریز نصب شده بود اما با دخالت ساواک، ابتدا به پشت حیاط موزه تبریز و پس از 25 سال به نمایشگاه بینالمللی تبریز منتقل شد.
به عقیده وی، به دلیل ریشههای تاریخی استبداد در کشور ما، بیشتر هنرمندان و نویسندگان ایرانی، ناخودآگاه سیاسی میشوند: "جامعه مالامال از تلخیهایی است که روی تو تاثیرش را میگذارد و در تو تولید پرسش میکند. این تلخیها اگر قلم به دست باشی در شعر و داستانت سرریز میشود و اگر نقاش و مجسمهساز باشی در خطوط کارت تجسم مییابد. یکدفعه میبینی داری حرف میزنی، اعتراض میکنی، میپرسی و عکسالعمل نشان میدهی. کمکم کسانی پیدا میشوند که به حرفت گوش میدهند و بعد تو دلت میخواهد بیشتر بگویی. به این ترتیب کمکم مسئولیتی به عهده میگیری. مسئولیتی نسبت به خودت و بیان آنچه در ذهن داری."

بهروز حشمت در مدرسه عالی هنرهای کاربردی وین درس خوانده اما ماهیت کار هنریاش را- حتی اگر فرمش در طول زمان تغییر کرده باشد- در ادامه همان مسیری میداند که از ایران آغاز کرده است. او تاکید دارد: "به هر حال ما با دست خالی به اروپا نیامده بودیم. تحصیلات آکادمیک کمک به حواشی آن چیزی است که یک فرد در کار هنری به آن نیاز دارد. تو در کودکستان و مدرسه یاد میگیری با دیگران همبازی شوی و کشتی بگیری و خلاصه اصول بازی را یاد بگیری اما نگاهی که داری، حاصل عشق و تلاش فردی تو است. این نگاه است که تو را از دیگران متمایز میکند. بنابراین شاید محل کارم عوض شده باشد اما تمها همانهاست که در ایران بود. انگار زمان برای من ایستاده. چون به طور حقیقی از سرزمینم جدا نشدهام. هنوز دارم همان چیزهایی را میگویم که در ایران میگفتم. در همان دوره هم یک جور نیاز به کار اجتماعی در من بود."
او و "کیومرث کیاست" از دهه 50 با هم آشنا شدند و چند نمایشگاه مشترک در گالریهای اصولی تبریز بین سالهای 1352 تا 1354 و گالری سیحون در تهران در سال 1353 برگزار کردند که بسیار مورد استقبال مردم قرار گرفتند. چهار سال پیش نیز نمایشگاهی از چند اثر بهروز حشمت بدون حضور او در نگارخانه آبان در تهران برگزار شد.
او درباره سالهای نخست فعالیت خود توضیح میدهد: "ما در کار خودمان- حالا هرچه که بود- نگاه خاص خود را داشتیم. نگاه ویژه ربطی به این ندارد که در کجای جهان زندگی کنی. نگاه آزاد تو به جهان و مسائل پیرامون است که در نهایت کار تو را میسازد. رسیدن به نگاهی که بتواند کشف کند نیازمند سطحی از شعور و معرفت و همبستگی با موضوع مورد علاقه تو است. این جستوجو به کار ما رنگ و بویی مدرن داده بود."
بیاعتنایی به مرزها

از حشمت در خارج از کشور، چند نمایشگاه در هلند، فرانسه، انگلستان، بلغارستان، آذربایجان، رومانی، گرجستان، ایتالیا، ترکیه و آلمان تشکیل شده و مجسمههایی از او در چند موزه در اروپا ازجمله در اتریش و آلمان نگهداری میشود.
او درباره زیستن در خارج از سرزمین مادری میگوید: "وقتی ناچار به ترک وطنت هستی، وقتی تو را از ریشههایت میکنند، از دوستانت، از کوچههایی که با آن انس داری و آدمهایی که میخواستی با آنها زندگی کنی، ناگهان خلع سلاح میشوی. مخاطب خود را از دست میدهی و کمی طول میکشد تا دوباره خودت و روابطت را با دیگران و مخاطبت تنظیم کنی و در فضایی که دیگر فشارهای محدودکننده وجود ندارد، شروع به بیان خودت کنی." بهروز حشمت معتقد است که هنرمند فقط به خودش متعهد است و مهم این است که در کارهایش چقدر توانسته حرفش را بزند. میگوید: "وقتی در وین دوباره شروع به کار کردم دیدم دارم همان چیزهایی را میگویم که در سرزمینم میگفتم. هنوز هم همان است. جامعهی ما مدام در حال درجا زدن است. به تاریخ جهان که نگاه میکنیم میبینیم جوامع مختلفی از استبداد سلطنتی به دموکراسی و کارهای نوین رسیدهاند. جامعه ما اما مدام در حال عقب رفتن است. من هنوز همان آرزوهایی را برای ایران دارم که 33 سال پیش داشتم."
دموکراسی و آزادی
به عقیده حشمت "گذشته چیزی نیست که آدمی بتواند آن را به راحتی پشت سر بگذارد. مثل یک سایه دنبالت میآید. میدانید وطن آن جایی است که تمام خاطرات دوره کودکی تو را به خود اختصاص داده است. اینطوری است که مدام حسها و بوها و خاطراتی دور بودن تو را از سرزمینت به تو یادآوری میکند و حتی بوی قورمه سبزی در یک میهمانی تو را اندوهگین میکند." در یکی از کارهای حشمت، روی چند درخت فلزی، چهار ایستگاه ساخته شده و ریل قطاری که آنها را به هم متصل میکند. او درباره این که ایده مجسمههایش چگونه به ذهنش میرسد میگوید: "کارهایی که تا به امروز انجام دادهام همیشه با یک پرسش از خودم شروع میشود. مثلاً ساخت همین مجسمه آخرین ایستگاه، اینطوری آغاز شد که چرا ما از ریشههایمان کنده شدیم؟ آیا من حق نداشتم در سرزمین خودم باشم؟ چرا من و ما از سایه درخت زندگیمان محروم شدیم؟ وظیفه من جز بیان خودم نیست و تاریخ بر اساس شهادتهای ما درباره سرنوشت ما قضاوت خواهد کرد."
کارهای حشمت ساده و در عین حال اجتماعی و سیاسی است. پردهها را که کنار بزنی، پشت یکی سیمهای خاردار و پشت آنیکی استخوانهای شکسته میبینی. در یکی از کارهایش در چند شیشه شیر نوزاد، سلاحهای مرگ گذاشته است. در بخشی دیگر از کارهای او به نام "جعبههای بسته"، چند شعر از شاعران نامدار ایران، روی شیشههای سیاهی حک شده که در جعبههایی تیرهرنگ قرار گرفته است؛ شعرهایی از احمد شاملو، سهراب سپهری، مهدی اخوان ثالث، فروغ فرخزاد، سیاوش کسرایی و اسماعیل خویی. جعبههایی که راز و رمز صندوقچههای قدیمی مادربزرگها را دارد. باید در جعبه را باز کنی و مثل پرده برداشتن از یک راز، کلام ارزشمندی را بخوانی. حشمت که شعر هم میگوید معتقد است: "از حشو و زواید خوشم نمیآید. تلاش میکنم تا در خلاصهترین شکل ممکن فکری را که دارم به مجسمه یا شعر تبدیل کنم و اسیر حاشیهپردازی نشوم."

در میان کارهای این هنرمند 55 ساله، مجموعهای وجود دارد به نام "تعادل". استوانههای مقطع و باریکی که با زاویهای ملایم و در امتداد هم به آسمان رفتهاند. انگار که هر آن امکان ریزش آنها وجود دارد.
خودش اعتقاد دارد مجسمه "تعادل" شبیه پنجاه سال اول زندگی او و صد سال اخیر تاریخ ایران است. توضیح میدهد: "وقتی به سرنوشت مردم و جامعه خودمان فکر میکنم میبینم ما نمیتوانیم رشد طبیعی کنیم. هرازچندگاه جلوی رشد ما گرفته میشود. میشکنیم و به ناچار دوباره بلند میشویم و بالا میرویم. اینگونه بود که کار تعادل ساخته شد". حشمت که عضو خانه هنرمندان اتریش است در پاسخ به اینکه آیا مخاطب اروپایی میتواند تم سیاسی و اجتماعی این کارها را درک کند، میگوید: "به هر حال در این جهان جوامعی هستند که دردهای مشترکی با ما دارند. من همان قدر که خود را ایرانی میدانم و مسائل آنجا روی من تاثیر میگذارد با مردم بلوک شرق هم احساس نزدیکی میکنم. ما زبان مشترک نداریم اما درد و تجربه مشترک داریم. پس آنها نیز مخاطب من هستند. بخصوص که برای من مرزها دیگر بیمعنی شدهاند. از سوی دیگر آدمها آزاد هستند تا از زاویههای گوناگونی به کار تو نزدیک شوند و برداشتهای خود را داشته باشند. شاید کارهای امثال من برای مخاطب اروپایی بیشتر ایجاد پرسش کند. در این جامعه هر چیزی جای خودش را دارد. دولت کار خودش را میکند، روزنامهنگار و هنرمند کار خودش را. هیچکس به هیچکس دیگر نمیتواند چیزی را تحمیل کند. در جامعه ما جایگاهها مشخص نیست. در کجای جهان شاعری را به خاطر شعرش اعدام میکنند؟ خب این برای مخاطب اروپایی که هنرمندانش تلخترین برخوردها را گاه با افراد سیاسی کشورشان میکنند و هیچ اتفاقی هم برایشان نمیافتد تعجبآور است. چرا باید یک انسان آنقدر در فشار باشد تا چنین فریادی بکشد؟ من با مجسمه فریاد احساس خود را نسبت به بخشی از تاریخ معاصر کشورم که سرکوب آزادی بیان در دهه 60 باشد بیان کردهام." مجسمه "فریاد"، نمایانگر چهره دردکشیده و فریاد انسانی است در تنگنا و فشار دردآور اهرمها و پیچهای فلزی. بهروز حشمت تا به حال چند جایزه هنری دریافت کرده است که از آن جمله است جایزه مدال طلای خانه هنرمندان اتریش در سال 2005 به خاطر کاری به نام "دیوارها" که در یکی از کنیسههای یهودیان وین نصب شده است، "جایزه بینال بینالمللی گابروو" در بلغارستان و "جایزه آنا سوسمان". فرشاد فدائیان، مستندساز تا به حال از کارهای بهروز حشمت پنج فیلم مستند ساخته است که یکی از آنها "مرزها" نام دارد. این فیلمها درباره نمایشگاههایی چون نمایشگاه "مرزها" در خانه هنرمندان اتریش و آهنگرخانه او است. فت مجسمه از بهروز حشمت نیز در خیابانها و میدانهای شهرهای مختلف اتریش نصب شده است. یکی در شوایچرگارتن به نام «دیوار»، دو مجسمه در باغ مجسمهها در استان بورگنلند به نام «مرزهای بسته»، دو ستون بزرگ یکی در ایپستیز در استان نیدراستیرش به نام «تعادل» و دیگری در استان تیرل به نام «خانههای بالای درخت».































