راهنمای کامل زبان گفتاری
زبان رادیویی
وقتی که در برابر میکروفن نوشـته ای را می خـوانیم، باید توجه داشــته باشیم که با شـنونده ای روبه رو هسـتیم و برای او حـرف می زنیم. او در مقابل دستگاه گیرنده اش نشسته است و به ما گوش می دهد. ما در برابر میکروفن چهرۀ یک شنوندۀ فرضی را در ذهن داریم، و شنونده ما چهرۀ گوینده ای را که ما باشیم، در صدای ما می بیند. به عبارت دیگر، درست است که ما در برابر میکروفن نوشته ای را می خوانیم، امّا فرض بر این است که موضوع «خواندن» مطرح نیست. کار ما «گفتن» است و به همین دلیل به ما «گویندۀ رادیو» می گویند، نه «خوانندۀ رادیو».
اگر من شنوندۀ شما باشم ، انتظار ندارم که شما با زبان «ادبی» یا «کتابی» برای من حرف بزنید. من از شما انتظار دارم که اخبار یا اطّلاعاتی را که می خواهید به من بدهید، به زبان روزمرّه باشد، همان زبانی که خودتان از صبح که از خواب بر می خیزید، تا شب که می خوابید، در محیط زندگی و کار با آن برای دیگران حرف می زنید و از دیگران حرف می شنوید. درست است که مثلاً یک گزارش علمی با یک خبر معمولی فرق می کند و در آن کلمه هایی به کارمی رود که در گفت وگوهای عادّی روزمرّه جایی ندارد، امّا همان گزارش علمی هم شنوندۀ خاصّ خود را دارد و آن شنوندۀ خاصّ که با آن کلمه ها آشناست، باز شنونده شماست که برای او حرف می زنید، و انتظار ندارد که شما با زبان به اصطلاح کتابی برای او نوشته بخوانید. بنابر این هر موضوعی که رادیو به شنوندگان عرضه می کند، زبان رادیویی خود را دارد، در صورتی که همان موضوع را، اگر قرار باشد که برای خوانده شدن در روزنامه، مجلّه یا کتاب بنویسیم ، هرکس در نوشتنٍ آن سبک خاصّ خود را به کار خواهد گرفت .
من وقتی که برای «خوانده شدن» می نویسم ، می توانم «تفنّن» کنم ، به این معنی که در نوشتن «فنّ» خود را داشته باشم ، در انتخاب کلمه ها و ترکیبها آزاد باشم و حتـّّی کلمه ها و ترکیبهایی نو بسازم که برای هر خواننـــده ای تازگی داشــته باشد و بعضی از خـوانندگان ناچار باشند که برای فهمیدن آنها درنگ کنند و فکر کنند تا مفهوم آنها را دریابند، یا درموردهایی ناچار باشند که به لغتنامه ای مراجعه کنند، امّا اگر نوشتۀ من برای شنوندۀ رادیو باشد، من آزادی «تفنّن» ندارم و نمی توانم در نوشتن موضوع «خلاقیت ادبی» را در نظر داشته باشم .
برای مثال بندی از یک مقاله را که برای «خوانده شدن» نوشته شده است، از یک مجلّه نقل می کنم: «واکنش مغز و ذهن و خیال هنرمند نسبت به عوامل گوناگون اجتماعی، تاریخی، جغرافیایی و میراثهای فرهنگی به شکل تجربه ای شخصی- همگانی به خلاقیت منجر می گردد و تورینه یی (لابد به معنی شبکه، متشکّل از تور + پسوند ینه) تازه از رابطه های میان من- ما- هستی و انسان پدید می آورد. رابطه یی که در پایانه ی سده ی بیستم دچار اندوه و افسردگی و نگرانی است امّا به پایان راه و بن بستی هولناک نرسیده است. مهاجرت یک مرحله ی گذرا، آغازین و یک ناهمگون بندی (juxtaposition) است که ممکن است با بحران هویت (identity crisis) همراه شود، اما بازیابی، خودیابی و هویت را به دنبال دارد. »
این نوشته نقدی است ادبی برای خواندن و از این بابت هیچ ایرادی بر آن وارد نیست وسبک نویسندۀ آن را هم تا اندازه ای نشان می دهد ، اما اگر همین نویسنده قرار می بود که آن را به منزله یک نقد ادبی برای رادیو بنویسد، مسلّماً نوشتۀ او از طرف «ویراستار» (editor) پذیرفته نمی شد، چون حتّی شنوندۀ خاصّ هم نمی توانست با یکبار خوانده شدن آن در رادیو، مفهوم آن را به تمامی بگیرد . حال این سؤال پیش می آید که آیا زبان رادیویی عیناً همان زبانی است که ما در گفت و گوی روزمرّه به کار می بریم و به آن زبان محاوره ای و گفتاری هم می گویند ، یا با آن تفاوتهایی دارد؟ جواب این است که زبان رادیویی همان زبان گفتاری است، اما با آن تفاوتهایی دارد. این تفاوتها را با شرح خصوصیات زبان رادیویی می توانیم دریابیم.
جمله در زبان گفتاری «جمله» با جریان فکر پیش می رود و ساخته می شود و معمولاً از قاعدۀ دستوری که در آن جای فاعل، مفعول، فعل ، صفت ، و قید تعیین شده است، پیروی نمی کند. برای مثال ترجمۀ یک خبر پخش شده را عیناً در اینجا نقل می کنم و بعد آن را به صورتهای گفتاری خودمانی و گفتاری رسمی درمی آورم و تفاوتهای جمله را درآنها نشان می دهم :
« در فرانسه آزوز بگاگ ، وزیر فرصتهای برابر از دولت این کشور مصرّانه خواسته است تا قانونی را که نهادهای دولتی و شرکتهای خصوصی را از جمع آوری اطّلاعات در مورد پیشینه مذهبی و قومی نیروهای کار را منع می کند ، لغو کند. آقاب بگاگ در گفت و گو با روزنامه فرانسوی فیگارو گفت بسیار مهمّ است که برای ارزیابی شمار اقلیتهای قومی در پلیس ، قوّۀ قضائیه و دیگر نهادها این امر انجام شود تا آنچه که او چهرۀ واقعی فرانسه خواند مشخّص شود . وزیر فرصتهای برابر در فرانسه تأکید کرد که این بررسی می تواند برای غلبه بر تبعیض نژادی که به گفتۀ او ریشۀ ناآرامیهای کنونی است، مورد استفاده قرار گیرد. او گفت مایل است ببیند که سیاستمدارانی از گروههای قومی در انتخابات پارلمانی سال 2007 انتخاب شده اند . »
اگر بخواهیم این خبر را به زبان «گفتاری خودمانی» یا زبان غیر رسمی درآوریم ، باید فرض را بر این بگذاریم که مثلاً دوستی در بیرون از محیط اداره از ما بپرسد: « این آزوز بگاگ ، وزیر مشاور در امور ایجاد فرصتهای برابر در فرانسه امروز چی گفته؟ » و ما هم که خبر را خوانده ایم و ترجمه کرده ایم، مثلاً در جواب او بگوییم: «بله، این آقای بگاگ اومده گفته دولت باید این قانون چیز رو، یه قانونی هست که جمع آوری اطّلاعات دربارۀ مذهب و قومیت مردم رو منع کرده، یعنی سازمانهای دولتی و شرکتهای خصوصی حق ندارن از خود افراد یا ازاین ور ، اون ور دربارۀ قومیت یا مذهب اونها اطّلاعات به دست بیارن. او گفته این قانون باید بره پی کارش. روزنامۀ فیگارو با این آقـای بگاگ مصاحـبه کرده ، او هـم به خبـرنگار این روزنامـه گـفته
باید معلوم بشه که ملّت فرانسه چه شکل و ترکیبی داره. باید وقتی میگیم ملّت فرانسه، بدونیم این جمعیتی که ملّت فرانسه رو تشکیل میده کیها هستن، از چه اقوامی هستن، چه مذهبهایی دارن. گفته خیلی مهمّه که دستگاه پلیس و قوّه قضائیه و سازمانهای دولتی از اقلیتهای قومی و مذهبی آماری داشته باشن. تأکید کرده که بله، باید این آمار موجود باشه تا اون رو بررسی کنن. وقتی این بررسیها بشه، میتونن از اون برای رفع تبعیض قومی استفاده کنن . گفته همین آشوبهای اخیر ریشه ش چی بوده؟ مسلّماً ریشه ش تبعیض قومی بوده . ضمناً گفته خیلی دلش میخواد اقلیتهای قومی توی پارلمان نماینده داشته باشن. گفته دلش میخواد در انتخابات پارلمانی 2007عدّه ای از سیاستمدارهای اقلیتهای قومی هم انتخاب بشن تا معلوم بشه کـه جمعیـت فـرانسه چـه ترکیـبی داره، از چـه اقلیتها و اقوامی تشکیل میشه، یعنی از نماینده ها معلوم بشه. »
البتّه این جواب فرضی است و هرکس آن را با تفاوتهایی به زبان گفتاری خودمانی بازگو می کند و من فقط یک صورت فرضی آن را در اینجا آوردم . می بینید که در زبان گفتاری خودمانی معنی ای که در نظر داریم، در یک جمله مرکّب ادا نمی شود. گاه یک معنی، با تکرارهایی، در چند جمله پیاپی بیان می شود. مثلاً به این جمله توجّه کنید: « بله، این آقای بگاگ اومده گفته دولت باید این قانون چیز رو ، یه قانونی هست که جمع آوری اطّلاعات درباره مذهب و قومیت مردم رو منع کرده، یعنی سازمانهای دولتی و شرکتهای خصوصی حق ندارن از خود افراد یا ازاین ور، اون ور دربارۀ قومیت یا مذهب اونها اطّلاعات به دست بیارن. او گفته این قانون باید بره پی کارش بشه .»
در این جمله باید تغییرهایی داد تا به زبان گفتاری رسمی در آید، بدون اینکه خصوصیت گفتاری خود را از دست بدهد و خصوصیت زبان نوشتاری پیدا کند :
1- تلفّظ کلمه ها به صورت کامل و غیر محاوره ای ، مثل «یک» به جای «یه» یا «می شود» به جای «میشه» و مانند اینها .
2- حذف کلمه ها و عبارتهای تکراری.
3- تبدیل کلمه ها یا اصطلاحات عامـیانه به کلمه هـا و عبارتهـای رسـمی ای که در زبان گـفتاری کاربرد دارد ، مثل «لغو بشود» به جای «باید بره پی کارش».
4- کاربرد اصطلاحهای دقیق متداول به جای کلمه های غیر دقیقی که در زبان گفتاری خودمانی به کار می رود، چون گوینده می خواهد اصل موضوع را بیان کند ولزومی نمی بیند که برای یافتن کلمه یا اصطلاح دقیق متداول مکث کند، مثل «افراد» که در جملۀ بالا به جای «نیروی کار» از آن استفاده شده است. 5- تغییر جای بعضی از کلمه ها یا عبارتها برای ایجاد فصاحت در جمله ، بدون دور کردن نظم کلام از زبان گفتاری. حال همین جمله را با این تغییرها به صورت جمله ای به زبان گفتاری رسمی باز می نویسم: «در فرانسه قانونی هست که بر اساس آن سازمانهای دولتی و شرکتهای خصوصی حق ندارند دربارۀ مذهب و قومیت نیروی کار اطّلاعاتی جمع آوری کنند. آزوز بگاگ از دولت خواسته است که این قانون را لغو کند. »
امّا گوینده اخباراین جمله را، با مقیّد کردن خود به ترتیب عبارتهای در جملۀ انگلیسی، این طور ترجمه کرده است: «آزوز بگاگ از دولت این کشور مصرّانه خواسته است تا قانونی را که نهادهای دولتی و شرکتهای خصوصی را از جمع آوری اطلاعات درمورد پیشینۀ مذهبی و قومی نیروهای کار را منع می کند ، لغو کند. » متن انگلیسی این جمله این است:
"Azouz Begag has urged the government to overturn current legislation which forbids government bodies and private companies collecting data on the ethnic or religious background of the workforce." این جمله در انگلیسی می تواند یک جملۀ گفتاری رسمی یا رادیویی دانسته شود، چون در زبان انگلیسی فعل اصلی آن، یعنی «لغو کند»، در ابتدای جملۀ مرکّب می آید و بقیۀ عبارتها هم ، یکی بعد از دیگری، ترتیبی دارد که شنونده را با جریان فکر همراه نگاه می دارد، به طوری که با تمام شدن جمله، همۀ معنی مورد نظر به ذهن او سپرده شده است، حال آنکه ترجمۀ گویندۀ اخبار، که نوعی جملۀ نوشتاری فـارسی، و آن هم دور از طبیـعت زبان فـارسی اسـت، ذهـن شــنونده را آشفته می کند، چون بین «از دولت خواسته است» و عبارت «لغو کند» به اندازۀ تمام این جملۀ مرکّب فاصله می افتد و وقتی که شنونده «لغو کند» را می شنود، به احتمال زیاد به یاد آوردن ارتباط آن با بقیۀ این جمله دراز برایش دشوار است.
امّا اگر همین ترجمۀ نارسا وغیر رادیویی را روی کاغذ بخواند، می تواند با دوباره خواندن آن، و ربط دادن اجزای جمله به یکدیگر با حرکت نگاه ، معنای آن را بگیرد. بدیهی است که جمله ای که گرفتن معنای آن نیاز به دوبار خواندن داشته باشد، اوّلاً آن را نمی توان یک جملۀ نوشتاری رسا دانست، و ثانیا این جمله اساساً رادیویی نیست. در اینجا می کوشیم که مهمترین خصوصیات جمله رادیویی را بشناسیم.
خصوصیات جملۀ رادیویی
می دانیم که تقریباً نیمی از خبرها، گزارشها و تفسیرهایی که در بخش فارسی از رادیو پخش می شود، از روی نوشته خوانده می شود و بخشی از این نوشته ها از زبان انگلیسی ترجمه می شود. به مصاحبه ها کاری نداریم، چون به هرحال اگر در موردهایی مصاحبه کننده ســؤالهـای خـود را از پیـش بنویسـد و با نگـاه به نوشــتۀ خـود، آنهـا را برای مصاحبه شونده بازگو کند، بازهم بخش اصلی مصاحبه به زبان گفتاری، به صورت ترکیبی از زبان گفتاری خودمانی و زبان گفتاری رسمی، انجام می گیرد. بحث ما دربارۀ «نوشتن برای خوانده شدن در رادیو» است. بنابر این ضرورت اساسی دارد که در نوشتن برای رادیو با خصوصیات جملۀ رادیویی آشنا باشیم .
1- جملۀ رادیویی حتّی الامکان باید کوتاه باشد.
از بابت کوتاهی جملۀ فارسی نباید جمله های انگلیسی را درنظر آورد، چون درازی جمله های انگلیسی، با توجه به جای فعلهای اصلی و فرعی و ترتیب عبارتها در جمله های مرکّب انگلیسی، از رسایی و روشنی آنها نمی کاهد، حـال آنکه طبیعت زبان فارسی بر کـوتاهی جمله استوار است، مخصوصاً از این حیث که فعل درزبان فارسی معمولاً در آخر جمله می آید. یکی از بهترین نمونه های جمله نویسی در نثر فارسی «تاریخ بیهقی» است. البتّه نثر این کتاب «نوشتاری» است، ولی نویسنده کوشیده است که با استادی کم نظیری آن را به زبان گفتاری نزدیک کند. در «لغتنامۀ دهخدا» نثر بیهقی چنین تعریف شده است :
«هنر بیهقی اوج بلاغت طبیعی فارسی و بهترین نمونۀ هنر انشائی پیشینیان است که زیبایی را در سادگی می جسته ( اند ) و از تماس با طبیعت، زبانی مانند طبیعت گرم و زنده و ساده داشته اند.» آوردن نمونه ای از نثر بیهقی در اینجا شاید سودمند باشد، مخصوصاً برای توجّه به کوتاهی جمله ها که بیشتر آنها با «واو عطف» به هم پیوسته است، و این نوع پیوستگی در جمله ها را نباید درازی تصوّر کرد. در جاهایی که جمله های کامل از هم جدا می شود، علامت ستاره می گذارم تا آنها را مشخّص تر کنم :
« نشاید خدمتکار سلطان را نقد ذخیره نهادن * که این شرکت جستن بود در ملک * چه خزانه را به نقد آراستن و ذخیره نهادن از اوصاف و عادات ملوک است، و نه ضیاع و عقار ساختن * که آن کار رعایا بود * و خدمتکار سلطان درجه و رتبت دارد میان رعیت و میان سلطان * از رعیت برتر بود و از سلطان فروتر * به سلطان مانندگی نباید کرد در نقد ذخیره نهادن * و به رعیت مانندگی نباید جست در ضیاع و مستغلات ساختن * در خدمت سلطان به مرسومی قناعت باید کرد * و از آن خرجی بر رفق می کرد در جاه و نـفاذ امـر * و خـرجی مـتوسـّط از خدـمت سـلطـان بـیش طــمع نـباید داشت * وبدین جاه کسب دنیا نباید کرد تا بماند * که اگر جاه را سبب کسب سازد، هم جاه زایل شود هم مال * و روا بود که جان را آفت رسد * و هر کجا که دارالملک بود ، باید که آن کس را سرای معمور بود تا بر سر رعیت نزول نباید کرد . . . »
در این نمونه می بینیم که جمله ها کوتاه است، و جمله های فرعی و توضیحی بعد از جمله اصلی آمده است، که این یکی از خصوصیات گفتار طبیعی فارسی است. در گفتار طبیعی زبان انگلیسی، جمله های فرعی و عبارتهای توضیحی به دنبال جملۀ اصلی می آید و با اینکه جمله دراز به نظر می رسد، شنونده جملۀ اصلی و جمله های فرعی را جدا ازهم و در پی هم می شنود و معنی را دنبال می کند. برای نمونه به این جمله از یک خبر توجّه می کنیم :
« محکومیت ونگ دان درست چهار هفته قبل از آنکه بیل کلینتون و جیانگ زمین، رئیس جمهوری چین قرار است در جلسۀ سران منطقۀ آسیا-اقیانوسیه در مانیل پایتخت فیلیپین ملاقات کنند و در زمانی که قرار است وارن کریستوفر، وزیر خارجۀ امریکا برای دوّمین بار در ظرف چهار سال گذشته از چین دیدن کند، باعث مشکلاتی برای امریکا می شود. »
این جمله بیش از اندازه دراز است، چون «محکومیت ونگ دان» که در ابتدای این جملۀ دراز می آید، در واقع فاعل جملۀ «باعث مشکلاتی برای امریکا می شود» است که در اخر این جمله آورده شده است. می شود این جمله را به این صورت شکست و به جمله های کوتاه رادیویی تبدیل کرد: «محکومیت ونگ دان مخصوصاً باعث ناراحتی امریکا می شود * چون درست چهار هفته قبل از ملاقات بیل کلینتون با جیانگ زمین، رئیس جمهوری چین، اعلام شده است. * این ملاقات قرار است در کنفرانس سران کشورهای خاور آسیا و منطقۀ اقیانوس آرام، در مانیل، پایتخت فیلیپین، انجام بگیرد. * از طرف دیگر مصادف با زمانی است که وارن کریستوفر، وزیر خارجه امریکا، خود را برای دیداری از چین آماده می کند، * که از زمان روی کار آمدن بیل کلینتون در چهار سال پیش، دومین دیدار او از این کشور خواهد بود. »
و حالا به یک نمونۀ دیگر از جملۀ دراز غیر رادیویی نگاه می کنیم: « این تیر اندازی اندکی پیش از آغاز رأی گیریِ امروز در انتخابات عمومی یمن - که پس از جنگ داخلی شمال و جنوب یمن در سال 1994 اوّلین رأی گیری عمومی تلقّی می شود - اتّفاق افتاد. »
می بینیم که بین فاعل جملۀ اصلی، یعنی «این تیر اندازی»، و فعل آن، یعنی «اتّفاق افتاد»، که در آخر جمله آمده است، فاصله زیادی افتاده است، و چون پیش از این فعل جمله اصلی، فعل «تلقـّّی می شـود» می آید، در کنـار هم بودن این دوفعل گـرفتن مفهـوم جمله را برای شنوندۀ رادیو دشوارتر می کند. چنین جمله ای را به صورتهای مختلف می توانیم بشکنیم و مثلاً بگوییم: « این تیر اندازی کمی پیش از شروع رأی گیری در انتخابات عمومی امروز اتّفاق افتاد. * از زمان جنک داخلی بین بخش شمالی و جنوبی یمن در سال 1994، این اوّلین انتخابات عمومی ای است که در این کشور صورت می گیرد. »
پرهیز از لفظ بازی شبه ادیبانه
گاهی در خواندن شعر یا نثر ادیبانه به ترکیبهایی برمی خوریم که در فهمیدن معنای آنها مشکلی نداریم، امّا اگر بخواهیم آنها را به زبان روزمرّه بازگو کنیم، می بینیم که همان مفهومها به صورتی مختصر و ساده در زبان گفتاری بیان می شود. مثلاً کلمۀ «بررسی» که اسم است و از فعل «بررسیدن» گرفته شده است، در برابر کلمه های study و research انگلیسی به کار می رود. «بر رسیدن» را به همین صورت در زبان فارسی امروز به ندرت به کار می برند، ولی در ادبیات کلاسیک به کار رفته است. به نمونه ای نگاه می کنیم از «تاریخ بیقی»:
- «دل در آن بست که برمک را از بلخ بیاورد و وزارت خویش بدو دهد. اندیشید که مگر (شاید) هنوز گبر باشد. پس بر رسید (بررسی کرد). مسلمان زاده بود. شاد شد.» و «ناصر خسرو» می گوید: - «بر رس (بررسی کن) که کردگار چرا کرده ست این گنبد مدوّر خضرا را؟» شمار کمی از نویسندگان و مترجمان امروز، با توجّه به کار برد فعل «بررسیدن» در ادبیات کلاسیک، گاهی آن را به همان صورت به کار می برند، ولی عادت به فعل مرکّب «بررسی کردن» نمی گذارد که آن را طبیعی احساس کنیم. مثلاً در نوشته ای در گوگل فارسی آمده است: «جهانی شدن و جهانی سازی را از ابعاد گوناگون می توان بررسید» . در نوشته ای دیگر می خوانیم: «پیوند هنر فناوری و هنرهایی که از فناوری پدید آمده است، پیوندی است که می توان آن را از دیدگاههای گوناگون کاوید و بر رسید».
واقـعـیت این اسـت کـه امـروز «بررسـیدن» کاربـردی متــداول ندارد، امّا «بررسی کردن» برای مفهوم «تحقیق کردن» و «مطالعه کردن» کفایت می کند. با وجود این، نویسندگان و مترجمانی که شیفتۀ «لفظ بازی شبه ادیبانه» هستند، آن را پیش پا افتاده می دانند و به جای آن می گویند «مورد بررسی قرار دادن». این جور لفظ بازیهای شبه ادیبانه در زبان گفتاری جایی ندارد.
شاید بسیاری از این گروه نویسندگان و مترجمان رسانه های گروهی نوشتن یا سخن گفتن را کاری «رسمی» می پندارند و در نظر آنها لفظ بازی شبه ادیبانه در نوشتن یا سخن گفتن پیروی از «زبان رسمی» است. به اینها باید گفت که زبان رسانه های گروهی، زبان گفتاری است، و زبان گفتاری «رسمی» نیست، طبیعی است. ظاهراً هرجا که سازمانی و رسمیتی هست، زبان کج و معوج می شود تا رسمیت خود را نشان دهد. به شخصی در تهران تلفن می کنید، حضور ندارد. صدایی خشک و رسمی می گوید: «مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد. بعداً شماره گیری نمایید». شما با کمی درنگ می فهمید که مثلاً می خواهد بگوید: «طرف تلفنی شما حضورندارد. بعداً تلفن کنید». به این ترتیب «حضور ندارد» لابد به صورت رسمی می شود «در دسترش نمی باشد» و «تلفن کنید» می شود «شماره گیری نمایید».
به چند فعل سادۀ گفتاری و صورت رسمی آنها که در گوگل فارسی آمده است، نگاه می کنیم: تصویب کرد (مورد تصویب قرار داد)، اهانت کرد (مورد اهانت قرار داد)، مطالعه کرد (مورد مطالعه قرار داد)، تأیید کرد (مورد تأیید قرار داد)، اجرا خواهد شد، به اجرا درخواهد آمد (مورد اجرا قرار خواهد گرفت، به مورد اجرا گذاشته خواهد شد)، قبول کرد (مورد قبول قرار داد)، خواهد فرستاد (ارسال خواهد داشت)، می فرستد (ارسال می دارد)، زیاد خواهد کرد، خواهد فزود (افزونی خواهد بخشید)، شدید خواهد کرد (شدّت خواهد بخشید)، رفت (عزیمت نمود)، رفته اند (عزیمت نموده اند)، امضاء شد (به امضاء رسید)، به تفاهم رسیدند (به تفاهم نائل آمدند)، توافق کردند (توافق حاصل نمودند)، اقدامات لازم را انجام دهید (اقدامات لازم را مبـذول دارید)، به ... توجـّه بیشـتری کـرده اسـت (به... تـوجّـه بیـشتری مبذول داشته است).
این شیوۀ رسمی نویسی که در آن عبارتهای ساده و سر راست و مختصر گفتاری به عبارتهای پیچیده و غیرطبیعی و دراز تبدیل می شود، در واقع شبیه گذاشتن لقمه در دهان از پشت گردن است که اصطلاحاً به آن «اَکل از قفا» می گویند، و بخشی به جا مانده از شیوۀ منشیان دورۀ صفویه و قاجاریه است. انشاء در آن دوره ها هم به معنی سخن پردازی، سخن آفرینی، نویسندگی، شاعری، و تألیف عبارات بود (لغتنامۀ دهخدا)، هم به معنی نامه ها و نوشته های اداری و رسمی، و نویسندۀ آنها منشی، دبیر، و مترسّل خوانده می شد. ناظم الاطّباء در فرهنگ خود «منشیانه» را این طور تعریف کرده است: «منسوب به انشاء و بلاغت و هر آنچه به طور انشاء نویسند»، و در تعریف «انشاء» گفته است: «نوشتۀ مترسّلانه و فصیح و با سجع و قافیه، هر نوع نوشته ای که مراد از آن نمایاندن قدرت نویسندگی و تعیین ارزش نوشته باشند».
بدیهی است که نویسنده یا مترجم رسانه های گروهی «انشاء نویس» نیست و بهتر است که از کاربرد آنچه از شیوۀ «نثر منشیانۀ» آن دوره ها به جا مانده است، و من آن را «لفظ بازی شبه ادیبانه» می خوانم، پرهیز کند.
کلمه ها و ترکیبهای غیر رادیویی
شاید کسانی باشند که با شنیدن عبارت «کلمه ها و ترکیبهای غیر رادیویی»، بگویند: «مگر کلمه ها و ترکیبهایی در زبان فارسی هست که به کار بردن آنها در رادیو مجاز نباشد؟» در جواب این کسان می گویم که منظور از غیر رادیویی بودن، زشت، وقیح، یا خلاف اخلاق عمومی بودن نیست، چون کاربرد این گونه کلمه ها و ترکیبها را معمولاً مردم در هیچ جا روا نمی دانند. امّا، همان طور که قبلاً در موردی دیگر اشاره کردم، زبان رادیویی زبان گفت و گوی روزمرّه است. مثلاً شما اگر شاعر باشید، چه شعر خوب بگویید، چه شبه شعر، کسی نمی تواند به شما حکم کند که به جای کلمۀ متداول «مجسّمه» یا کلمۀ کمتر مـتداول «پیکره»، کلمۀ نامتـداول «تنـدیس» را به کار نبرید.
یک شاعر می تواند بگوید: تندیس وار با خود و بیگانه از همه اِستاده در گذرگه رگباری از تگرگ... و شاعری دیگر می تواند بگوید: تو را دوست می دارم به سانِ تندیس میدانی بزرگ...
امّا گویندۀ رادیو درست نیست، لازم نیست، و طبیعی نیست که بگوید: «به دانشجویان اجازه ندادند یک تندیس بلند هشت متری را که یادمان سرافکندگی نام دارد، به محوّطۀ دانشگاه وارد کنند»، یا بگوید: «فلان هنرمند از سال 1998 به خلق آثار هنری در قالب کولاژ و تندیس روی آورده است»، یا بگوید: «شهرداری رشت با الهام از آیۀ شریفۀ «ن والقلم و ما یسطرون» تندیسی به نام تعلیم و تربیت در میدان فرهنگ رشت بنا نمود».
آیا کسانی که در زبان رسانه های گروهی سماجت دارند که کلمه ای مثل «تندیس» را جانشین «مجسّمه» بکنند که عربیِ فارسی شده و متداول است، شیفتۀ زیبایی و غرابت این جور کلمه ها هستند، یا هدف آنها کاربرد کلمه های فارسی نامتداول یا فارسی نوساخته و اخراج نظیر عربی متدوال و همه فهم آنها از کشور زبان فارسی است؟ اگر فقط «زیبایی و غرابت» جواز کاربرد کلمه های غیر رادیویی باشد، زبان رادیویی چنین جوازی را به کسی نمی دهد. امّا اگر این کسان تصوّر می کنند که با کاربرد شماری از آین کلمه ها خدمتی در راه پاکسازی زبان فارسی از کلمه های عربی یا به طور کلّی بیگانه کرده اند، خوب است که در جمله های نمونه، در کنار کلمۀ تندیس، به بعضی کلمه ها و عبارتهای دیگر توجّه کنیم که فارسی متداول آنها موجود است و نویسندگان این جمله ها آنها را به کار نبرده اند:
- وارد (کنند) = بیاورند - خلق آثار (هنری) = آفرینش کارهای هنری - تعلیم و تربیت = آموزش و پرورش.
امّا ظاهراً در کاربرد کلمه های غیر رادیویی هیچ ملاک منطقی و ثابتی وجود ندارد. من به کلـمه هـایی غیر رادیویی می گـویم کـه خود نویسندگان و مترجمان رادیو در گفت و گو با دیگران به کار نمی برند، و چون شنوندگان رادیو هم همان «دیگران» هستند که گویندگان رادیو با آنها «گفت و گو» می کنند، بهتر است که از کاربرد آنها خود داری کنند. مثلاً ما در گفت و گو با دیگران نمی گوییم: «شما از یک سو سخنهای حسابی می گویید، و از سوی دیگر به سخنهای حسابی دیگران گوش نمی دهید»، بلکه می گوییم: «شما از یک طرف حرفهای حسابی می زنید، و از طرف دیگر به حرفهای حسابی دیگران گوش نمی دهید». بنابر این می توانیم کلمۀ «طرف» را رادیویی بدانیم و کلمۀ «سو» را غیر رادیویی.
برای رادیویی یا غیر رادیویی شناختن یک کلمه یا ترکیب معیاری بهتر از تداول در زبان گفتاری نداریم. وقتی که در تداول گفتاری یک کلمه یا ترکیب احساس تردید بکنیم، بهترین کار این است که آن کلمه یا ترکیب را در یک جمله بگذاریم و آن جمله را به یک مخاطب فرضی بگوییم. مثلا نویسنده یا مترجمی که می نویسد: «آیا آمریکا در اندیشۀ مداخلۀ نظامی در ایران است؟»، می تواند کلمۀ «اندیشه» را در جمله ای ساده در گفت و گوی روزمرّه از یک مخاطب فرضی بپرسد: «حالا تو در اندیشۀ عوض کردن خانه هستی؟» این جملۀ گفتاری فوراً به آن نویسنده یا مترجم می گوید: «کلمۀ اندیشه را بردار و به جای آن کلمۀ فکر را بگذار تا حالت طبیعی پیدا کنم!» فکر می کنم که آوردن چند نمونۀ دیگر برای روشن تر شدن موضوع این بحث کافی باشد.
- «ارتش عراق همچنان در حال طیّ فرایند سازماندهی مجدّد است». خیلی ساده می توانیم بگوییم: «ارتش عراق در حال تجدید سازمان است».
- «... در مورد موضوعات مطروحه بین ایران و اتحادیۀ اروپا...» موضوعهای طرح شده یا مطرح شده.
- «طبق اطّلاعات واصله به او...» عبارت انگلیسی این بوده است: «he had learned that». می بینیم که عبارت انگلیسی ساده و رادیویی است. می گوید: «او اطّلاع پیدا کرده بود که...»، «او شنیده بود که...»، «او فهمیده بود که...»
- «برگردان اظهارات موریس کاپیتورن را می شنوید». کلمۀ «ترجمه» در حالت اسم و «ترجمه کردن» در حالت فعل و «مترجم» در حالت اسم فاعل کاربرد عامّ دارد، امّا «برگردان»، «برگراندن»، «برگرداننده» را بعضی از مترجمان و نویسندگان در زبان نوشتاری به کار می برند. شنیدنی است که اصل کلمۀ «ترجمه» فارسی است. در گذشتۀ دور «ترزبان» به فارسی به معنای «مترجم» به کار می رفت. معرّب آن «ترزفان» و «ترجمان» است. در «لغتنامۀ دهخدا» به نقل از «غیاث اللغات» و «آنندراج» دربارۀ اصل کلمۀ «ترجمه» آمده است:
«ترجمان: کسی که دانندۀ دو زبان باشد، که صاحب یک زبان را به صاحب زبان دیگر بفهماند، و این معرّب ترزبان است و ضم جیم از آن است که زبان به ضمّ اوّل است و به فتح نیز آمده و بعدِ معرّب کردن این لفظ، مصدر و افعال و اسماء از آن اخذ کردند چون ترجم یترجم ترجمه فهو مترجم...» این تعریف را برای کسانی آوردم که از کلمۀ «ترجمه» به تصوّر عربی بودن، روگردانند و به جای آن «گردانیدن» به کار می برند.
- «استقلال کامل و بدون قید و شرط عراق هدف ماست و ما در راه نیل به این هدف تلاش می کنیم». بیان رادیویی: «... برای رسیدن به این هدف...»
- «... جابه جایی زمین به باستانشناسان کمک کرد [که] به چند کشف مهمّ نایل شوند». بیان رادیویی: «... کمک کرد که چند کشف مهمّ بکنند» یا «جا به جایی زمین موجب شد که باستانشناسان چند کشف مهمّ بکنند».
- «... مسئولیت تمامی اوضاع کنونی کشور را بر عهدۀ او و سپس بر عهدۀ آقای فلان می گذارد». کلمۀ «سپس» رادیویی نیست چون مثل کلمۀ «بعد» کاربرد گفتاری ندارد.
- «... وی سپس پرسید...» نه «وی» به جای «او» کلمۀ رادیویی است، نه «سپس». تعجّب آور است که بعضی از نویسندگان و مترجمان از کاربرد ضمیر «او» سخت گریز دارند و فکر می کنند که «وی» اعتبار و عزّت بیشتری دارد.
معمـولاً همینها هـستند که برای شـخصیتهای مهمّ سیاسی بعضی از کشورها ضمیر و فعل جمع به کار می برند تا بی احترامی نکرده باشند، در حالی که در زبان رسانه های گروهی هر شخصیتی با هر مقامی از هر کشوری، در اشاره به او «سوّم شخص مفرد» است:
- «آنچه در مورد ایشان (او) باید یادآور شد آنکه ایشان (او) در سطح بین المللی نیز (هم) به خاطر (به دلیل، به علّت) دادگاه میکونوس آن وجهۀ نسبی آقای فلان را ندارند (ندارد).»
- «مهمّترین ویژگی (خصوصیت) تحقیقات و مقالات انتقادی استاد فلان این است که ایشان بیشتر متوجّه جنبه های حرفه ای و هنری ادبیات شدند (شد)». امّا همینها وقتی که دربارۀ بالاترین شخصیتها و مقامهای مذهبی و سیاسی و دولتی کشورهای دیگر حرف می زنند، آن شخصیت یا مقام «سوّم شخص مفرد» است، و تصوّر هیچ جور بی احترامی به او هم وجود ندارد.































