بحران خاورميانه و میراث بوش برای اوباما

- نویسنده, احمد زیدآبادی
- شغل, تحلیلگر مسایل خاورمیانه
- منتشر شده در
جورج بوش رئیس جمهوری آمریکا در حالی کاخ سفید را ترک میکند که میراث او در مورد روند صلح بین اسرائیل و فلسطینیها، مجموعهای پیچیده از چالشها و فرصتها برای طرفهای درگیر در این بحران است.
آقای بوش هشت سال پیش هنگامی پا به کاخ سفید گذاشت که مذاکرات دولت خودگردان فلسطین به رهبری یاسر عرفات و دولت کارگری اسرائیل به ریاست اهود باراک در کمپ دیوید با ناکامی روبه رو شده بود و متعاقب آن، پس از دیدار آریل شارون از مسجدالاقصی، فلسطینیها "انتفاضه دوم "خود را علیه اسرائیل آغاز کرده بودند.
در واقع بیل کلینتون رئیس جمهوری وقت آمریکا، با تلخکامی ناشی از شکست تلاشهای میانجیگرانه خود برای امضای پیمان صلح نهایی بین اسرائیل و فلسطینیها، جانشین خود در کاخ سفید را وارث وضعیت بغایت بغرنجی در سرزمینهای فلسطینی کرد که تا آن زمان سابقه نداشت.
در سال ۲۰۰۰ میلادی، گروه حماس با به دست گرفتن ابتکار عمل در انتفاضه دوم، به سرعت این انتفاضه را به سمت انجام عملیات انتحاری علیه اهدافی در داخل خاک اسرائیل هدایت کرد و در مقابل، اسرائیلیها هم با رای قاطع خود به آریل شارون، او را به نخست وزیری کشور خود برگزیدند تا همه دستاوردهای ناشی از پیمان اسلو را از فلسطینیها باز پس گیرد.
از این رو، آقای شارون که در آن زمان یکی از سرسختترین رهبران اسرائیل در مقابل روند صلح با فلسطینیها محسوب میشد بدون درنگ، حمله به شهرهای کرانه باختری را آغاز کرد و آنها را یکی پس از دیگری به اشغال مجدد ارتش اسرائیل در آورد. آریل شارون در عین حال، یاسر عرفات را متهم کرد که با حمایت از عملیات انتحاری نیروهای حماس عملا در این ماجرا سهیم است و از همین رو، مقر وی را در شهر رامالله تخریب و رهبر فلسطینیها را در دفترش محاصره کرد.
در تمام این مدت، سیاست دولت آقای بوش حمایت از رفتار اسرائیل در کنار تذکر دادن به آن کشور برای پیامدهای این رفتار بود.
با این حال، اشغال مجدد شهرهای کرانه باختری مانع از ادامه حملات انتحاری فلسطینیها علیه اسرائیل نشد، به همین سبب آریل شارون سیاست "قتل هدفمند" رهبران حماس در نوار غزه را در پیش گرفت و چند تن از رهبران بلندپایه این گروه از جمله شیخ احمد یاسین، عبدالعزیر الرنتیسی و اسماعیل ابوشنب را به قتل رساند.
ظاهرا این قتلها در تصمیم حماس به کاهش و سپس قطع حملات انتحاری علیه اسرائیل موثر بود به طوری که تعداد عملیلت انتحاری فلسطینیها روز به روز کاهش یافت.
در چنین موقعیتی یاسر عرفات بر اثر یک بیماری ظاهرا مرموز درگذشت و با درگذشت او، دیپلماسی آمریکا برای کمک به کاهش تشنج بین اسرائیل و فلسطینیها فعال شد.
این فعالیت تا اندازه زیادی مرهون پیروزی انتخاب محمود عباس فرد شماره دو سازمان آزادیبخش فلسطین در انتخابات ریاست جمهوری بین فلسطینیها بود.
آقای عباس پس از پیروزی خود به صراحت اعلام کرد که مناسب ترین راه برای پایان دادن به مناقشه تاریخی اعراب و اسرائیل گفت وگو و پرهیز از اعمال خشونت است.
آقای عباس در واقع با تاکید بر این مساله حمایت دولت آقای بوش را به دست آورد.
از آن پس دولت آقای بوش، اسرائیل را تحت فشار گذاشت تا در مقابل محمود عباس از خود انعطاف نشان دهد و گفت وگوهای صلح با دولت او را آغاز کند.
آقای شارون تا اندازهای متاثر از فشار آمریکا و بیشتر به علت وضعیت عینی در سرزمینهای فلسطینی به تدریج به این نتیجه رسید که رویای "اسرائیل بزرگ" دست نیافتنی است و دولت عبری دیر یا زود مجبور است با تخلیه سرزمینهای اشغالی به تشکیل کشور مستقل فلسطینی در نوار غزه و کرانه باختری رود اردن تن در دهد.
از این رو، آقای شارون با اعلام طرح خروج یکجانبه اسرائیل از نوار غزه و چهار شهرک نشین یهودی در شمال کرانه باختری، در صدد برآمد تا راه حلی سیاسی برای مساله فلسطین تعیین کند.
با وجود این به نظر می رسید که دولت آمریکا به طرح خروج یکجانبه آریل شارون ظنین است، هر چند که مخالفتی آشکار با آن نکرد.
در واقع، هدف اصلی آقای شارون از طرح خروج یکجانبه در هالهای از ابهام قرار داشت و مشخص نبود که آیا وی با تاکید بر "یکجانبه" بودن عقب نشینی از بخشی از اراضی فلسطینی قصد دارد راستگرایان اسرائیلی را در مقابل عمل انجام شده قرار دهد و یا اینکه می خواهد بدون دخالت دادن فلسطینیها در مذاکرات صلح، نقشه کشور آینده فلسطین را مطابق میل خود ترسیم کند و با کشیدن یک دیوار امنیتی در ساحل غربی رود اردن، ضمن ضمیمه کردن درصد قابل توجهی از سرزمینهای این منطقه به خاک اسرائیل، جمعیت فلسطینی را در آن سوی دیوار به حال خود رها سازد.
آقای شارون هرگز نیات واقعی خود را درباره این طرح فاش نکرد، اما خروج از نوار غزه و چهار شهرک یهودی نشین یهودی از شمال کرانه باختری را عملی کرد.

این اقدام چندان هم آسان نبود. هشت هزار شهرک نشین مقیم کرانه باختری در مقابل دستور دولت برای تخلیه شهرکها به شدت مقاومت کردند و ارتش اسرائیل برای اخراج آنها به زور متوسل شد.
اخراج شهرک نشینان با توسل به زور، نه تنها احزاب راست افراطی اسرائیل را در برابر آریل شارون قرار داد، بلکه سبب دو دستگی در داخل حزب لیکود و در نهایت خروج آقای شارون از حزب لیکود و تاسیس حزب تازهای به نام کادیما شد.
حزب کادیما شماری از اعضای موثر دو حزب لیکود و کارگر را جذب کرد و به سرعت به محبوب ترین حزب سیاسی در بین اسرائیلیها تبدیل شد.
همزمان با این تحولات، فلسطینی ها نیز در تدارک برگزاری انتخابات پارلمانی خود بودند.
گروه حماس که تا پیش از آن، مشروعیت پیمان اسلو و نهادهای برآمده از آن را نفی میکرد، برای نخستین بار تصمیم به شرکت در انتخابات گرفت.
دولت آریل شارون به شدت با شرکت حماس در انتخابات مخالفت کرد، اما تحت فشار شدید کاندولیزا رایس وزیر امور خارجه آمریکا که جانشین کالین پاول شده بود و نیز اصرار محمود عباس به ضرورت شرکت حماس در انتخابات، از موضع خود عقب نشینی کرد و حضور حماس در صحنه انتخابات را پذیرفت.
ظاهرا آقای عباس بر این باور بود که حماس با شرکت خود در انتخابات، عملا از یک نیروی شبه نظامی به یک نیروی کاملا سیاسی در صحنه فلسطین تبدیل میشود و خانم رایس هم معتقد بود که حضور در انتخابات دست کم حماس را از یک گروه زیر زمینی به یک حزب علنی مبدل میکند.
با این حال، در آن زمان کمتر کسی تصور پیروزی حماس در انتخابات پارلمانی فلسطین را داشت و از همین رو، هنگامی که اعلام شد حماس اکثریت قاطع کرسیهای مجلس قانونگذاری فلسطین را به دست آورده است، محافل سیاسی جهان دچار شگفتی شدند.
حماس پس از پیروزی خواستار تشکیل دولت ائتلافی با گروه فتح شد، اما فتح با حضور در دولت حماس مخالفت کرد. از این رو حماس دولتی را به رهبری اسماعیل هنیه تشکیل داد.
در آن سوی ماجرا، آریل شارون پیش از برگزاری انتخابات پارلمانی در کما فرو رفت و اهود اولمرت به جای او رهبری حزب کادیما را به عهده گرفت.
در انتخابات سراسری اسرائیل، حزب کادیما برنده انتخابات شد و با کمک حزب کارگر به رهبری امیر پرتز و برخی احزاب کوچک یک دولت ائتلافی تشکیل داد.
دولت ائتلافی آقای اولمرت از برقراری تماس رسمی با دولت حماس خودداری کرد و دولت حماس نیر به نوبه خود با رد پذیرش موجودیت اسرائیل، مورد تحریم کمیته چهار جانبه بینالمللی (شامل آمریکا، روسیه، اتحادیه اروپا و سازمان ملل) قرار گرفت.
تحریم بین المللی دولت حماس در کنار دوگانگی حاکمیت در سرزمین های فلسطینی عملا امکان اجرای "نقشه راه" را که آمریکا مایل به انجام آن بود، از بین برد.
طبق طرح نقشه راه که آمریکا آن را تهیه و تدوین کرده و حمایت بینالمللی از آن را به دست آورده بود، اسرائیل در مقابل توقف حملات فلسطینیها موظف بود شهرک سازی در اراضی فلسطینی را متوقف کند، نیروهای خود را تا مرزهای سال ۲۰۰۰ عقب بکشد و مذاکره بر سر مسائل اساسی با فلسطینیها را آغاز کند.
هر دو طرف اسرائیلی و فلسطینی یکدیگر را به نقض مفاد نقشه راه متهم کردند و عملا برای دستیابی به صلح کاری از پیش نبردند.
در همین حال، دولت آقای هنیه با حامیان فتح در تشکیلات خودگردان نوعی درگیری پیدا کرد که خطر بروز جنگ داخلی بین فلسطینیها را افزایش داد.
عربستان سعودی برای جلوگیری از بروز جنگ داخلی، میزبان دو گروه فتح و حماس در شهر مکه شد و با میانجیگیری خود عامل امضای پیمانی بین رهبران دو طرف برای تشکیل دولت وحدت ملی در سرزمین های فلسطینی شد.
بر مبنای پیمان مکه، دولت وحدت ملی بین فتح و حماس تشکیل شد اما دیری نپایید.
در تابستان سال ۲۰۰۷ نیروهای حماس در یک درگیری خشونت بار با نیروهای فتح، کنترل کامل نوار غزه را به دست گرفتند، اقدامی که از سوی آقای عباس "کودتا" معرفی شد.
با به دست گرفتن کنترل نوار غزه، دوگانگی حاکمیت در بین فلسطینیها جای خود را به دو حاکمیت جداگانه و تجزیه سرزمینی در فلسطین داد.
در این دوره رقابت و دشمنی بین دو حاکمیت فلسطینی حتی بیش از مخالفت هر یک از آنها با اسرائیل شد.
در این میان اسرائیل که از تسلط حماس بر نوار غزه نگران شده بود، ارسال کالاهای اساسی و خدمات حیاتی به این منطقه را به حفظ امنیت در مرزهای خود مشروط کرد و بدین ترتیب روابط نوار غزه و دولت عبری وارد مرحلهای از تشنج بسیار شدید شد.
همزمان، دولت آمریکا از اسرائیل خواست که برای تقویت دولت تحت رهبری محمود عباس در کرانه باختری رود اردن، ایستگاه های بازرسی و برخی شهرک های بدون مجوز دولتی را از آن منطقه برچیند و به تدریج کنترل شهرهای کرانه باختری را به نیروهای محمود عباس تحویل دهد.
درخواست آمریکا تا حدی با موافقت اسرائیل همراه شد، هر چند که دولت آقای اولمرت با تاکید بر ادامه شهرک سازی در برخی از شهرکها، کمکی به تقویت آقای عباس نکرد.
در این فضا، آمریکا میزبان یک اجلاس مهم با حضور شمار بسیاری از کشورهای جهان در شهر آناپولیس شد.
اجلاس آناپولیس از اسرائیل خواست که مذاکرات نهایی با فلسطینی ها را در کنار اجرای نقشه راه آغاز کند به این امید که تا آخر سال ۲۰۰۸ اسرائیل و فلسطینیها به توافق نهایی دست یابند.
مذاکرات آغاز شد، اما آن گونه که انتظار میرفت، با پیشرفت همراه نبود.
آقای بوش بسیار مشتاق بود که پیمان صلح نهایی بین اسرائیل و فلسطینی ها در طول ریاست جمهوری او امضا شود، اما سرسختی اسرائیل در مذاکرات در کنار تشنج بین حماس و اسرائیل، رویای آقای بوش را به باد داد.
تشنج بین حماس و اسرائیل پس از یک دوره آتش بس شش ماهه به جنگ ۲۲ روزه اخیر در آخرین روزهای حیات دولت آقای بوش منجر شد و سرانجام پیمانی نیز بین فتح و اسرائیل به امضا نرسید.
به هر حال، آقای بوش نیز مانند آقای کلینتون با تلخکامی ناشی از عدم حل بحران خاورمیانه کاخ سفید را ترک می کند؛ البته با این تفاوت که در پی خروج آقای کلینتون از کاخ سفید، بروز یک دوره از خشونت شدید بین اسرائیل و فلسطینیها اجتناب ناپذیر به نظر میرسید، اما با خروج آقای بوش از کاخ ریاست جمهوری آمریکا، ممکن است فلسطینیها و اسرائیل در یک قدمی صلح قرار بگیرند و یا دست کم سالها از آن دور باشند.
در واقع در این مورد همه چیز به انتخابات پارلمانی آینده اسرائیل و سیاست های باراک اوباما رئیس جمهوری منتخب آمریکا بستگی دارد.































