در ویمبلدون از رکود خبری نیست

- نویسنده, افشین مبصر
- شغل, محل برگزاری مسابقات - ویمبلدون
- منتشر شده در
ده یازده ماه پیش که بازارهای جهانی با بحران روبرو شدند و جهان دچار رکود اقتصادی شد، یکی از دوستان که همه شما خوب میشناسیدش و اسمش را نمیآورم، پیشبینیهای وحشتناکی از اوضاع میکرد.
میگفت وضع بقدری خراب خواهد شد که خدمات عمومی قطع میشود، آب و برق در دسترس نخواهد بود، نان پیدا نخواهد شد و خلاصه همینطور میگفت تا به اینجا میرسید که مأموران پلیس بیکار میشوند و در نتیجه مردم به جان هم میافتند، زنده زنده همدیگر را میخورند و مغازهها را غارت میکنند. خوشبختانه پیشبینیهای این دوست عزیز تا بحال درست از آب درنیامده. او با این که مفسر سیاسیای بسیار توانا است، گویا اطلاعاتش در زمینههای اقتصادی مثل اطلاعات بنده در همه زمینهها است. البته رکود اقتصادی یک مسأله جدی است. هر روز میبینیم که شرکتهای بزرگ از جمله کارخانههای خودروسازی مجبور به بستن بخشی از فعالیتها و بیکار کردن جمعی از کارگرانشان میشوند. خیلی از بانکها و شرکتهای بیمه گند کارشان درآمد، و خیلی از کسبه درآمدشان کم شد. اما آنچه که دوستم در انتظارش بود اتفاق نیفتاد یا حداقل تا بحال اتفاق نیفتاده. آنچه که اتفاق افتاد بیشتر سقوط ثروتمندان و نهادهای تجارتی بزرگ بود. مردم عادی با اینکه آسیب دیدند مثل آنها سقوط نکردند. شاهدش همین خیابان آکسفورد در لندن است که من هر روز برای رفتن به بی بی سی باید از آن بگذرم. آکسفورد استریت محل خرید است و دوطرف خیابان آکنده است از فروشگاههای بزرگ و کوچک. در طول روز در این خیابان که عبور خودروهای شخصی هم از آن ممنوع است، اگر سوزن بیندازید از شدت تراکم جمعیت پائین نمیآید. اکثر اینها همه مردمی هستند که در حال خریدند و برای گردش به خیابان نیامدهاند. پس لابد پول دارند. یک شاهد دیگر همین ویمبلدون است. دیروز ۴۷ هزار نفر پول دادند که به اینجا بیایند. آنهائی که از قبل بلیت داشتند که پول گزافی برای آن پرداخته بودند. آنهائی که نداشتند ساعتها در صف انتظار کشیدند تا بلیت ورودی به داخل ورزشگاه را به دست بیاورند که البته گران نیست اما از صبح تا عصر در باشگاه ویمبلدون بودن کم خرج ندارد.
در طول روز صفهای طولانی در مقابل دکههای غذافروشی که قیمتشان سر به فلک میکشد و صفهای طویلتر در برابر فروشگاههای باشگاه ویمبلدون که اشیاء یادگاری میفروشند و بهای خون پدرشان را بر یک جاکلیدی میگذارند، نشان میدهد که چقدر پول در اینجا خرج میشود. تازه اینها مردم عادی هستند. اعیان و اشراف رستورانها و فروشگاههای ویژه خودشان را دارند و مجبور نیستند در صف بایستند. خدا میداند که قیمتها در آنجا چقدر است! خلاصه اینکه منظورم این بود که اولا بگویم دوست عزیزم باید پیشبینیهای اقتصادی را کنار بگذارد وگرنه ممکن است دستی دستی خودش را ورشکسته کند و دیگر این که اظهار خوشحالی کنم از این که مردم عادی، حداقل در این کشور، هنوز میتوانند از زندگی و پول خود لذت ببرند. و حالا پس از این سخنرانی مهم اقتصادی، چند کلمهای هم در باره تنیس: پریروز نوشتم ارغوان خوب شروع کرد، حالا باید بنویسم که خیلی بد تمام کرد آنهم در دور دوم. حریف رضائی در این دور حریف قدری بود،النا دیمنتیوا نفر چهارم جهان از روسیه اما بازیکن ۲۲ ساله ایرانی فرانسوی در ست دوم فرصتی باارزش پیدا کرد تا خودی نشان دهد که به بادش داد. ارغوان که ست اول را شش بر یک به دیمنتیوا باخته بود در آغاز ست دوم دو بار سرویس گیم حریف را شکست و سه بر هیچ جلو افتاد.
او اگر میتوانست اعصاب خود و روند بازی را کنترل کند، در شرایطی بود که مسابقه را یک بر یک مساوی کند اما ناگهان ورق برگشت. یا ارغوان خوابش برد یا النا از خواب بیدار شد. نتیجه اینکه دیمنتیوا شش گیم پشت سر هم برد و ست دوم با نتیجه شش بر سه به نفعش تمام شد و ارغوان یک بار دیگر زودهنگام از مسابقات انفرادی ویمبلدون بیرون رفت. این را هم بنویسم که ارغوان این روزها با انتقاد ایرانیان خارج از کشور روبروست چون گویا در فیلم تبلیغاتی مبارزات انتخاباتی محمود احمدینژاد ظاهر شده و باز هم گویا راکتش را به او اهدا کرده. من نمیدانم که این کار ارغوان از روی اعتقاد بوده یا جنبه نمایشی داشته اما فکر میکنم ارغوان اگر میدانست چه وضعی بعد از انتخابات پیش میآید خود را داخل این جریانات نمیکرد. بهرحال اوضاع این روزهای ایران پای خیلی از کسانی را از یک فرسخی سیاست هم رد نمیشدند به میان کشیده است. بعد از اینکه ۶ بازیکن تیم ملی فوتبال ایران در کره جنوبی مچ بند سبز بستند و سروصدای زیادی برپا شد، هفته گذشته هم در مسابقات تنیس باشگاه هرلینگهام لندن، منصور بهرامی بازیکن سرشناس و قدیمی ایرانی با مچ بند سبز به زمین آمد. بالاخره ورزشکاران هم حق دارند نظرشان را در باره مسائلی که مستقیما زندگیشان را تحت تأثیر قرار میدهد بیان کنند. و سرانجام بارکالله به خودم که با یک تیر سه نشان زدم: هم از اقتصاد نوشتم، هم از ورزش و هم از سیاست. والسلام.



























